پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت

با ما سری نداری بازیم سر به پایت

بس خون که در دل افتاد از بوی باده تو

بس پای کو به گل ماند از حسن دست خایت

غوغای عهد ضحاک یکباره خیزد از خلق

بر دوش اگر ببینند آن طرّه دوتایت

ما را و مدعی را در بزم عشق قربی است

کو از شراب بی خود ما مست از لقایت

ما رأی خویشتن را باری عدم شمردیم

ایدون هر آنچه خواهی میکن که رأی رایت

گوهر چو قابل افتد گویند کش بها نیست

آن گوهری که نبود ای سیم تن بهایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶ای که لبت کوثر و رویت بهشت
  2. شمارهٔ ۳۷خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
  3. شمارهٔ ۳۸زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
  4. شمارهٔ ۳۹ما را به سراپرده گل رفت اشارت
  5. شمارهٔ ۴۰ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
  6. شمارهٔ ۴۱عید است و مرا در طلب باده شتاب است
  7. شمارهٔ ۴۲شکر شده عالمی ز قندت
  8. شمارهٔ ۴۳ای چرخ زمین آستانت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.