پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت

حیف، که همچو گل بود، عادت بی وفائیت

ای مه آفتاب رخ، در شب تار عاشقان

اشک فشانده شمع جمع، از غم روشنائیت

سینه به خاک برنهد، تن به هلاک در نهد

پشت فلک اگر کشد، بار غم جداییت

گر تو رها کنی، اسیر از تو جدا نمی شود

بندگران کجا برد، پای دل رهاییت

هر که شد آشنای تو، عهد به تیغ نگسلد

تیغ بلا کجا برد، رشته آشناییت

مسند جم نبایدم، تاج کیان نشایدم

سلطنتی است جاودان، مرتبه گداییت

هرچه زنی تو تیغ کین، ناله فرو برد دلم

زخم تو را به جان خرد، هر که بود فداییت

افسر، اگر گرفت زنگ، آینه دلت ز غم،

جلوه یار شد کنون، صیقل غم زداییت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت
  2. شمارهٔ ۳۳غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است
  3. شمارهٔ ۳۴ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت
  4. شمارهٔ ۳۵امروز همه خرّمی دولت دین است
  5. شمارهٔ ۳۶ای که لبت کوثر و رویت بهشت
  6. شمارهٔ ۳۷خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
  7. شمارهٔ ۳۸زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
  8. شمارهٔ ۳۹ما را به سراپرده گل رفت اشارت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.