پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت

آموخت مرا شاعری و رسم فصاحت

تا مردم چشمم صدف در تو بیند

چون‌ آدم آبی شده در غوص و سباحت

هم چشمه خضری تو و هم جام سکندر

هم معدن حسنی تو هم کان ملاحت

هم مایه جادویی و هم سایه اعجاز

هم آفت آرامی و هم فتنه راحت

هم داروی دردی تو و هم محنت جان ها

هم مرهم زخمی تو و هم داغ جراحت

بسیار دل ما هوس بوس تو را کرد

نشنید جواب از لب لعلت به صراحت

با روی تو، کان جلوه ده صبح مصفاست

خورشید برون آمد و نشناخت قباحت

افسر، مکش از رنج طلب پای به دامن

کاین خسرو ما، صاحب جود است و سماحت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت
  2. شمارهٔ ۳۵امروز همه خرّمی دولت دین است
  3. شمارهٔ ۳۶ای که لبت کوثر و رویت بهشت
  4. شمارهٔ ۳۷خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
  5. شمارهٔ ۳۸زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
  6. شمارهٔ ۳۹ما را به سراپرده گل رفت اشارت
  7. شمارهٔ ۴۰ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
  8. شمارهٔ ۴۱عید است و مرا در طلب باده شتاب است
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.