پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت

تا نرهی از این خطر وا نرهد غم از دلت

دعوی عاشقی تو، باور دوست کی فتد

ناله زار تا چو نی نشنود از مفاصلت

روی چو آفتاب او در خم زلف بنگری

چون من تیره بخت اگر تار نگشته محفلت

ای که به محمل اندری از پس زلف همچو شب

مطلع آفتاب را، دیدم و بود محملت

من بشر و پری بسی، دیده ام و نیافتم

هیچ پری مشابه و هیچ بشر مماثلت

عارض آفتاب را ماه چو خود کلف نهد

روز طرب در انجمن بیند اگر شمایلت

ای مه سرو قامتم، چیست و کیست تا شود،

سرو چمن برابر و ماه فلک مقابلت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت
  2. شمارهٔ ۳۲آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت
  3. شمارهٔ ۳۳غم نیست گر نه ما را دور فلک به کام است
  4. شمارهٔ ۳۴ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت
  5. شمارهٔ ۳۵امروز همه خرّمی دولت دین است
  6. شمارهٔ ۳۶ای که لبت کوثر و رویت بهشت
  7. شمارهٔ ۳۷خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست
  8. شمارهٔ ۳۸زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.