پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را

که به خود ره ندهم عزم و توانایی را

فارغ از خون جگر، مردم چشمم نشود

میل صحرا نبود مردم دریایی را

شمع روی تو گذشت از برمن در شب تار

برد، از دیده من قوت بینایی را

راستی، سرو از آن در چمن آزاد آمد،

که ز قد تو بیاموخت دلارایی را

جور بیگانه برم یا ستم بار فراق؟

غم جانانه خورم یا غم رسوایی را؟

لذت عشق ندید آن دل سنگین که نبرد،

زحمت عاشقی و غصه تنهایی را

افسرا، با غم دلدار جفاجوی، بنه

شیوه خویش پرستی و تن آسایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
  2. شمارهٔ ۲۳جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
  3. شمارهٔ ۲۴تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
  4. شمارهٔ ۲۵ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
  5. شمارهٔ ۲۶زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
  6. شمارهٔ ۲۷ای سایه سعادت و ای مایه شکیب
  7. شمارهٔ ۲۸ای آفتاب از مه رویت در التهاب
  8. شمارهٔ ۲۹ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.