پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را

دهد گل بی جفای باغبان هر لحظه کامش را

مرا، صیاد، طفلی باغبان بوده است و بی پروا

من آن مرغم، که جستم آشیان دیوار بامش را

مرا در شیشه دل خون فزاید حسرت ساقی،

که از بهر چه نوشد مدعی صهبای جامش را

شب و روزی که دارد جان من در دوری جانان،

نبیند هیچ چشم تیره بختی صبح و شامش را

به هیچم می فروشد خواجه در بازار و حیرانم،

به هیچ آیا فروشد خواجه ای هرگز غلامش را

خیالی پخته دارد بوالهوس، لیکن گمان است این

مگر عشقی ز سر بیرون کند سودای خامش را

به عشق روی آن دلدار، ساقی کن به ساغر می

خدا را مشکن این جام و مجو در ننگ نامش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
  2. شمارهٔ ۲۲بر قتل من خسته، اگر بسته میان را
  3. شمارهٔ ۲۳جز ماه من که هشته به تارک کلاه را
  4. شمارهٔ ۲۴تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
  5. شمارهٔ ۲۵ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
  6. شمارهٔ ۲۶زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
  7. شمارهٔ ۲۷ای سایه سعادت و ای مایه شکیب
  8. شمارهٔ ۲۸ای آفتاب از مه رویت در التهاب
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.