پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

بر قتل من خسته، اگر بسته میان را

تا باز کند زنده، گشوده است دهان را

سر خط امان داد به ما طلعت تو دوش،

و امروز گرفت از کف ما خطّ امان را

ترسم که چو چنگیز کند چشم تو با خلق

ای ترک بگیر از کف او تیر و کمان را

تا بوسی از آن لب بدهد بلکه اجازت،

ای مغ بچه از ما تو بگو پیر مغان را

ما را به جهان نیست سر سود و زیانی،

سودای تو برد از سر ما، سود و زیان را

از چاشنی تیغ تو شد غیر خبردار،

افسوس، که کردیم عیان راز نهان را

زین سان که پری وار کند جلوه به ما دوست

دیوانه منم، گر ندرم جامه جان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
  2. شمارهٔ ۲۵ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
  3. شمارهٔ ۲۶زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
  4. شمارهٔ ۲۷ای سایه سعادت و ای مایه شکیب
  5. شمارهٔ ۲۸ای آفتاب از مه رویت در التهاب
  6. شمارهٔ ۲۹ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت
  7. شمارهٔ ۳۰ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت
  8. شمارهٔ ۳۱ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.