پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

جز ماه من که هشته به تارک کلاه را

باور مکن که بوده کله فرق ماه را

گرد از عذار خویشتن ای ماه من بگیر

بزدای، ز آینه، اثر دود آه را

با خاطر حزین مکن ای دل خیال دوست

اندر وثاق تنگ مبر پادشاه را

هرچند نیست غیر نگاهی،‌ گناه من

شویم به آب دیده حروف گناه را

گرد آورد به عمری اگر دل گیاه چند

سوزد به یک نفس تف عشق آن گیاه را

عمری است فرش راه طلب، دیده کرده ام

شاید قدم نهی دگر این فرش راه را

شب ها ز بس که اشک ز چشم ترم چکد،

سیلی شود چنان که برد خوابگاه را

افسر، کمند زلف تو نازد که هر خمش،

هم شاه را اسیر کند هم سپاه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی را
  2. شمارهٔ ۲۶زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
  3. شمارهٔ ۲۷ای سایه سعادت و ای مایه شکیب
  4. شمارهٔ ۲۸ای آفتاب از مه رویت در التهاب
  5. شمارهٔ ۲۹ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت
  6. شمارهٔ ۳۰ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت
  7. شمارهٔ ۳۱ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت
  8. شمارهٔ ۳۲آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.