پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را

سوزد چنانکه آتش سوزنده کاه را

بر اشک و آه من به غلط طعنه ها مزن

بنگر چها اثر بود این اشک و آه را

این اشک دجله ای است که ویران کند جهان

و این آه شعله است که سوزد گیاه را

با سنگدل بتی سر و کارم فتاده است

کو از ثواب فرق نیارد گناه را

جای زنخ بداده به پیرامن عذار

ز افسونگری به ماه رسانیده جاه را

ای کاش همچو دامنش افتادمی به پای

تا بوسه اش همی زدمی خاک راه را

افسر بنال خوش که کسی منع عاشقان

نتوان نمود، ناله بیگاه و گاه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲ای مایه خرّمی جهان را
  2. شمارهٔ ۱۳در دام گرفتند و شکستند پرم را
  3. شمارهٔ ۱۴به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را
  4. شمارهٔ ۱۵هر آن مرغی که می‌بندند در گلزار بالش را
  5. شمارهٔ ۱۶بیا ساقی کرم کن جام می را
  6. شمارهٔ ۱۷در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
  7. شمارهٔ ۱۸گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
  8. شمارهٔ ۱۹خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.