پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

از دیده چکد قطره خون جگر ما

خون جگر آویزه چشمان تر ما

عزم سفر کوی تو داریم و نباشد

جز لخت جگر توشه راه سفر ما

ماییم همان نخل که در دامن اطفال،

با سنگ فرو ریخته باشد ثمر ما

رمزی بود از آب حیات و دل ظلمت

در تیره شبان گر نگری چشم تر ما

با آن که بلند است تو را کوکب مسعود،

اندیشه کن از شعله آه سحر ما

این گونه که عشقم ز خودی خانه بپرداخت

روزی تو درآیی که نباشد اثر ما

افسر، به حریم در آن دوست رسیدیم

بد خضر در این راه همی راهبر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا
  2. شمارهٔ ۱۲ای مایه خرّمی جهان را
  3. شمارهٔ ۱۳در دام گرفتند و شکستند پرم را
  4. شمارهٔ ۱۴به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را
  5. شمارهٔ ۱۵هر آن مرغی که می‌بندند در گلزار بالش را
  6. شمارهٔ ۱۶بیا ساقی کرم کن جام می را
  7. شمارهٔ ۱۷در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،
  8. شمارهٔ ۱۸گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.