پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵

در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را

و آکنده‌ای ای سرو به گل پیرهنی را

جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر

پرورده مگر سایه سنبل سمنی را؟

نفروزد اگر پرتو روی تو به گلشن

گلشن ندهد رونقِ بیت‌الحزنی را

در باغ اگر بی تو کنم لاله به دامان

برقی است ز دوزخ که بسوزد کفنی را

بیچاره دلم در صف مژگان تو مجروح

گرد آمده در معرکه یک فوج تنی را

کی زندهٔ جاوید شود از کف آبی،

گر خضر ببوسد لب شیرین‌دهنی را

جز خال سیاهی نبود بر دل گردون،

گر ماه ببیند، رخ سیمین‌بدنی را

داند که چرا پاره کنم پیرهن از درد

دستی که دریده‌ست ز غم پیرهنی را

آن گوش که از صحبت دلدار بود کر،

گوشی است که نشنیده ز افسر سخنی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷به غم دوست فکندیم دل خرّم را
  2. شمارهٔ ۸در بزم چمان آمده سرو چمن ما
  3. شمارهٔ ۹از دیده چکد قطره خون جگر ما
  4. شمارهٔ ۱۰بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را
  5. شمارهٔ ۱۱بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا
  6. شمارهٔ ۱۲ای مایه خرّمی جهان را
  7. شمارهٔ ۱۳در دام گرفتند و شکستند پرم را
  8. شمارهٔ ۱۴به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.