پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را

منشین که گردون خون کند، در گردش آور جام را

از یاسمن ای سیمتن، نازک ترت باشد بدن

حیف است اندر پیرهن، پنهان کنی اندام را

زهر و شکر توأم بهم، در کام ما ریز از کرم

یعنی روادار ای صنم، زآن لب به ما دشنام را

زلف و رخت روز است و شب، باور نداری ای عجب

آیینه ای بنما طلب، در صبح بنگر شام را

ای سرو قد مه جبین، زلف و رخت کفر است و دین

این طرفه یک جا جمع بین، هم کفر و هم اسلام را

تا زلف افشاندی به رو، ای سرو قد مشک مو

صبر و قرار از ما مجو، وز دل مخواه آرام را

با عجز برگو افسرا، با سنگدل صیاد ما

کاندر قفس کشتن چرا، مرغ اسیر دام را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ای که داری هوس لعل لب جانان را
  2. شمارهٔ ۷به غم دوست فکندیم دل خرّم را
  3. شمارهٔ ۸در بزم چمان آمده سرو چمن ما
  4. شمارهٔ ۹از دیده چکد قطره خون جگر ما
  5. شمارهٔ ۱۰بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را
  6. شمارهٔ ۱۱بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا
  7. شمارهٔ ۱۲ای مایه خرّمی جهان را
  8. شمارهٔ ۱۳در دام گرفتند و شکستند پرم را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.