پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بیا که بی تو، مرا روزگار شد، یارا

چنان سیه، که نباشد به غیر شب ما را

بدین روش که دل اندر محیط خون شده غرق

عجب مدار، که آرم ز دیده دریا را

میان باغ به یک جلوه از خرامیدن

به گل نشان تو، صنوبر قدان رعنا را

مپوش ماه رخ و منع ما مکن ز نظر،

که ناگزیر ز مهر است دیده، حربا را

ز نقطه دهنش هیچ دم مزن، افسر

که جز لبش نگشاید کس این معما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را
  2. شمارهٔ ۶ای که داری هوس لعل لب جانان را
  3. شمارهٔ ۷به غم دوست فکندیم دل خرّم را
  4. شمارهٔ ۸در بزم چمان آمده سرو چمن ما
  5. شمارهٔ ۹از دیده چکد قطره خون جگر ما
  6. شمارهٔ ۱۰بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را
  7. شمارهٔ ۱۱بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا
  8. شمارهٔ ۱۲ای مایه خرّمی جهان را
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.