پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

چمن ز سردی ایام برگ و بار گذاشت

خوش آنکه عاریتی را به اختیار گذاشت

بس است سردی فصل خزان کنون باید

هوای زهد خنک را به یک کنار گذاشت

خزان رسید و به آزادگی ثمر شد نخل

فشاند برگ به شکر همین که بار گذاشت

تو نیز پنجه ز می رنگ کن که باد خزان

حنا به دست عروسان شاخ‌سار گذاشت

چو سایه در قدم شاهدان بستان باش

که برگ ریز به پای همه نگار گذاشت

دلم به حلقهٔ زلف نگار خود را بست

به این وسیله سری در کنار یار گذاشت

ز انقلاب سپهر دو رو عجب دارم

که بیقراری ما را به یک قرار گذاشت

چنان ممیر که چیزی بماند از تو به جا

به غیر نام نباید به یادگار گذاشت

چه می‌توان ز پریشان تیره‌روز گرفت

کلیم دعوی دل را به زلف یار گذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸آن درد که استخوان‌شکن نیست
  2. غزل شمارهٔ ۹۹ز اختر طالع که مهر او همه کین است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰نخل امید ز بار افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲تمام کاهش تن جمله آفت جان است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.