پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲

تمام کاهش تن جمله آفت جان است

مگوی عشق که این آتش و نیستان است

به راه عشق که پایی نمی‌رسد به زمین

غمی که هست ز محرومی مغیلان است

بکن لباس تعلق که خار وادی قرب

گرفته دامن دیوانه‌ای که عریان است

ز سود راه فنا قطره می‌شود دریا

حباب دشمن سر بهر جمع سامان است

رواج شور جنون کو که بی‌نمک شد شهر

در این دو روز که دیوانه در بیابان است

ز انقلاب زمان در پناه جهل گریز

که آنچه مانده به یک حال عیش نادان است

فروغ عارضت از حلقه‌های زلف سیاه

چو روشنایی ایمان به کافرستان است

به ترک سر نتوانم ز سرنوشت برید

وگرنه چون قلم از سر گذشتن آسان است

ملایمت کن اگر طاقت جدل تنگ است

کلیم چربی کاغذ علاج باران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷آن یار گزین که خشمگین نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰دلم با چشم تر یکرنگ از آنست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.