پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹

کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت

هر چه کردار از کاوش مژگان شیرین یاد داشت

کوه طاقت بودم اما تا فراقت رو نمود

هر سو مویم تو گوئی تیشه فرهاد داشت

تخم اشکی از برای دیده ما واگذار

اینچنین خواهی دیار درد را آباد داشت

میل هر جانب که کردم سیل اشکم برده است

کی سلیمان اینچنین حکم روان بر باد داشت

گر کلیم افتاد مقبول درش پردور نیست

هم سر شوریده بودش هم دل ناشاد داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۴جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۶منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.