پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳

تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست

سیل اگر باز ایستد ویرانه ام معمور نیست

بسکه در عالم جفا از خوبرویان دیده ام

آرزوی جنتم در دل ز بیم حور نیست

هست در شرع محبت رسم و آئین دگر

خوردن خون جایزست و دم زدن دستور نیست

ساغر خالیش از داروی بیهوشی پرست

هیچ دریاکش حریف کاسه طنبور نیست

کار ما در عاشقی مشکل تر از پروانه است

شمع سرکش هست اما همچو او مغرور نیست

حسن هم مانند عشق افتادگی میزیبدش

لشکر زلف بتان تا نشکند منصور نیست

عاقبت از گریه می آید مراد دل بدست

غرق اشک زانکه گوهر جز در آب شور نیست

سربسر دلهای آگه دانه یک سبحه اند

آنچه ما را در دل است از یکدگر مستور نیست

بر جراحتهای ناسور کلیم از بیکسی

غیر حرف سرد مردم مرهم کافور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰بکامی خواهش ما مبتلا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.