پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰

بکامی خواهش ما مبتلا نیست

چو ماهی دانه ای در دام ها نیست

بچشم خاکپای دوست حیفست

که کاغذ قدردان توتیا نیست

بدست ما نیفتد دامن عیش

کف شانه سزاوار حنا نیست

دل آگاه می باید، وگرنه

گدا یک لحظه بی نام خدا نیست

بزور گریه خون را آب کردم

بریز اکنون که رنگیش از بها نیست

درین محنت سرای تنگ عرصه

از آن ننشست نقش ما، که جائیست

خریدار گران جانی ما هست

که آهن نیز بی آهن ربا نیست

سر کاهیده ام از بار سودا

چو موی کاسه از زانو جدا نیست

شب آدینه گر مهتاب باشد

کلیم از می گذشتن کار ما نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳روشنی در خانه معمور نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵امشب گل خورشید بدامان نگاهست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶تا بنام من زبان خامه ات گردیده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.