پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۵

امشب گل خورشید بدامان نگاهست

آئینه دل روشن از آن چشم سیاهست

زنهار مکرر نشوی در نظر خلق

انگشت نما مانده همین اول ماهست

پامال حوادث نتوانم که نباشم

چون نقش قدم خانه من بر سر راهست

یکچشم زدن زو نتوانست جدا شد

گوئی نگهش عاشق آن چشم سیاهست

چون شعله شمعم نگسسته است زهم آه

بر راستی این سخنم شمع گواهست

در چشم ترم لخت جگر بار گشودست

هر جا که سرچشمه بود قافله گاهست

از سوز جگر بهره نداریم وگرنه

تأثیر قبائیست که بر قامت آهست

گردیده سفید است کلیم از اثر اشک

در مرگ اثر جامه آهم چه سیاهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۷ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۸هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۹توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.