پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴

سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است

ابر تر را چکنم قطره باران تیر است

زور بازوی توانائیم از فیض می است

باده در طبع من آبست که در شمشیر است

موج سان بر سر هر قطره می می لرزم

چه توان کرد مس طبع مرا اکسیر است

بر سرم لشکر غم آمده از کف ننهم

آنچه شمشیر جوانست عصای پیر است

با گل روی تو دعوی نکویی خورشید

برطرف گر نکند زلف تو جانب گیر است

گر بجوشیم بهم ما و تو، ساقی وقتست

ابر و مهتاب بهم همچو شکر با شیر است

در خم زلف تو دلها چه بهم ساخته اند

چون نسازند بپای همه یک زنجیر است

اینقدر فرق میان خط یک کاتب نیست

سرنوشت همه گر از قلم تقدیر است

سبق نطق به پیش همه خواندیم کلیم

آزمودیم، خموشیست که خوش تقریر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷باغ و راغ من خونین جگرست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.