پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

باغ و راغ من خونین جگرست

نفسی کز دل من تنگ ترست

ز آنچه آن سرو بخود می پیچد

پیچش طره و تاب کمرست

بیزبان باش، نبینی که قلم

با زبانست و سرش در خطرست

آب از اشک جگرسوز خورد

نخل آهم که سراسر ثمرست

همت عالی ما هست تهی

شاهبازیست که بی بال و پرست

برنگردید بچشمم تا رفت

خواب با اشک مگر هم سفرست

نکهت گوهر دلها سفته

مژه حکاک عقیق جگرست

بیم سر باشد اگر در ره عشق

چون سرت پای شود بیخطرست

آستین هر که بدستش افتاد

در پی کشتن شمع سحرست

اختر طالع وارون کلیم

نظر تربیتش از شررست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴دیده چشم می پرستی دیده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن بلبلم که عقده دل دانه منست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.