پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶

حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست

بر چراغ روز بال افشانی پروانه نیست

تا طبیب خستگان عشق چشم مست اوست

ناله بیمار غیر از نعره مستانه نیست

نیست سامانی بغیر از رخنه در ویرانه ام

گر بسامان دام ماهی آب دارد دانه نیست

با دل روشن کدورت همره دیرینه است

گر مرادت شمع بیدو دست در این خانه نیست

سیل گه جاروب منزل گاه فرش خانه است

فقر را زین به متاعی زینت کاشانه نیست

صید معنی را زبس می بندم و وا می کنم

هر که می بیند مرا گوید بجز دیوانه نیست

مزرع امید را از گریه نتوان سبز کرد

آب شور چشمه ما سازگار دانه نیست

زخمها برداشت تا زلف ترا تسخیر کرد

دست سعی هیچکس بالای دست شانه نیست

هر کس از بیداد گردون شکوه ای دارد کلیم

گر تو هم داری بگو، اینجا کسی بیگانه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹شیب و شباب راه عدم را مراحلست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵همیشه کارم در کار خیر تأخیرست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.