پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲

این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست

هر یک جدا جدا خط معزولی قواست

دل در جوانی از پی صد کام می دود

پیری که هست موسم آرام کم بهاست

چشم دگر ز عینک گیرم بعاریت

اکنون که وقت بستن دیده ز ماسواست

ضعفم بجا گذاشته از خرمن وجود

کاهی که در برابر صد کوه غم بجاست

سامان ساز و برگ سراپا کجا بود

در کلبه ام که موجه سیلاب بوریاست

کی می دهد رهم بر آن پادشاه حسن

این بخت دون که پست تر از همت گداست

دستی که وانشد ز قناعت بنزد خلق

انگشت او بیمن به از شهپر هماست

خون حیا بگردن اهل طلب بود

قتل گدا بقصد قصاص حیا رواست

غم می خورم بجای غذا چون کنم کلیم

اینست آن غذا که نه محتاج اشتهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵همیشه کارم در کار خیر تأخیرست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷آن صید پیشه فکر مدارا نکرده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰در کلبه ما تا بکمر موج شرابست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۱چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.