پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷

آن صید پیشه فکر مدارا نکرده است

گر سربریده رشته ز پا وانکرده است

امروز در بهشتی اگر بی تعلقی

هرگز کریم وعده بفردا نکرده است

از روزگار خاک گل و آدمست و بس

خاکی که عشق او به سر ما نکرده است

تا راه برده است خرابی بخانه ام

یک سیل رو بجانب دریا نکرده است

زاهد که برنداشته دست از عصای شید

دارد گمان که تکیه بدنیا نکرده است

عقل این ملایمت که برین سرکشان کند

در هیچ دور پنبه به مینا نکرده است

عقل این ملایمت که برین سرکشان کند

در هیچ دور پنبه به مینا نکرده است

بی برگی نهال محبت به بین که دل

از نخل آه سایه تمنا نکرده است

سالک اگر بکوی تعلق در آمده

چون تیر خانه ساخته و جا نکرده است

دل برده از کلیم و بود زلف او برو

دزدیکه شحنه او را پیدا نکرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰در کلبه ما تا بکمر موج شرابست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳دل دامن مجاورت چشم تر گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.