پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱

چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت

داغ من مرهم ندید و راز من محرم نداشت

بلبل این گلستان صد آشیانرا کهنه کرد

آن گل خودرو وفایش عمر یک شبنم نداشت

منکه غمخوار دلم از من مپرس احوال او

عالمی غم داشت دل اما غم عالم نداشت

بر سر ما تیغ بیداد تو ابر رحمتست

رحمتی زین به که زخمش حاجت مرهم نداشت

از خموشی گوهر مقصود می آید بچنگ

هیچ غواصی نکرد آنکس که پاس دم نداشت

در وداعش دیده طوفان خیز می بایست حیف

کز تف دل دیده ام چون چشم عینک نم نداشت

بر لب لعلت خراشی دیدم و مردم زرشک

این نگین کی کنده شد نقشی خود این خاتم نداشت

بسکه در خاطر خیال خال آن لب جا گرفت

کعبتین آرزویم غیر نقش کم نداشت

عاقبت از دیده دست تربیت شستم کلیم

زان که آن گوهر که من زین بحر می‌جستم نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳دل دامن مجاورت چشم تر گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح شاه‌جهانکردست تیغت از سر خصم ابتدای فتح
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.