پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

دل دامن مجاورت چشم تر گرفت

با طفل اشک صحبت دیوانه درگرفت

نقشم ز یمن فقر به افتادگی نشست

نتوان بسان سایه‌ام از خاک برگرفت

بی طالع از زلال خضر خون خورد که شمع

جان کاستن وظیفه ز فیض سحر گرفت

در باغ دهر جز برِ پژمردگی نداد

گوئی نهال بخت من آب از شرر گرفت

آبی ز آبله به رخ پای خفته زن

باید ز پیش رفته رفیقان خبر گرفت

زنگ از دلت به صیقل سامان نمی‌رود

خواهی اگر ز آینه خود را زبر گرفت

از دل حدیث آرزویت چون به نامه رفت

از اشتیاق مور رقم بال و پر گرفت

صحبت میان صافدلان هم به سر نرفت

در روزگار ما دل آب از گهر گرفت

چون کشور وجود عدم گرچه تنگ نیست

آسوده‌تر کسی است که جا بیشتر گرفت

صندل به خامه مال ز خوناب دل کلیم

کز حرف اشتیاق مَنَش دردسر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح شاه‌جهانکردست تیغت از سر خصم ابتدای فتح
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱گاهی از خاک درت مرهم به زخم ما ببند
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲هر کس بتو دلربا نشیند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.