پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

گاهی از خاک درت مرهم به زخم ما ببند

اینچنین مگذار ما را یا رها کن یا ببند

حفظ بی‌برگی به از سامان کن ار وارسته‌ای

خانه از اسباب چون خالی شود در را ببند

رنگ ما چون مرغ وحشی زود از رو می‌پرد

ساقی از یک جرعه ما را رنگ بر سیما ببند

در کمین بنشین اگر خواهی شکار افتد به دام

خویش را بنمای و پای آهوی صحرا ببند

تارهای زلف را ای شوخ بر گردن مپیچ

رشته بر آن دسته گل از رگ جان‌ها ببند

حرف را با صرفه می‌گو تا کدورت نآورد

باده گر خواهی که صاف آید سر مینا ببند

تار زلفت را به صید دیگری ضایع مکن

هرچه می‌ماند ز بال ما به پای ما ببند

جز پریشانی دگر سودی نمی‌بینم کلیم

پند من بشنو به زلف او ره سودا ببند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴زآن همه صبر و سکون ، در دل کفِ خوناب ماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵مرا همیشه مربّی چو طالع دون بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷طره ات گر ز دلم صبر چنین خواهد برد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.