پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۰

خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند

اگرچه برق بود طعنه بر شرر نزند

بچاره دست مزن در بلا که شصت قضا

نشان غلط نکند، تیر بر سپر نزند

مکن سئوال که ابواب فیض اهل سخا

گشاده است بروی کسیکه در نزند

چراغ عقل دهد روشنی ز پرتو عشق

نظر نه بیند تا آفتاب سر نزند

فراخ حوصله گر خانه ای بسیل دهد

چو موج دست تأسف بیکدگر نزند

بجز تو کز دل بیچاره صبر می طلبی

کسی نگفته به بسمل که بال و پر نزند

دلم ز جانب آن چشم فتنه جو جمعست

که مست سنگ بد کان شیشه گر نزند

درین بهار چنان روزگار افسردست

که غیر شمع گلی هیچکس بسر نزند

کلیم خوارتر از خود کسی نمی بینم

چرا ز حلقه اهل وفا بدر نزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۲تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴عمرها رفت که قانون طرب تار ندید
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۵نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۶جور تو ز پی فغان ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۷عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۸به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.