پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود

صبح روشن خاطر از شام غریبان می‌شود

گرچه ننگ از نام ما داری چه شد، گاهی بپرس

لایق یاد ار نباشد خرج نسیان می‌شود

دیده ام تا سرکشی‌هایی خطت، در حیرتم

مور هم بر همرهی ملک سلیمان می‌شود

می‌جهد ابروی موج و می‌پرد چشم حباب

نیست خیر ای دل دگر در دیده طوفان می‌شود

پشت طاقت خم گرفت از منت پیراهنم

از تن‌آسایی‌ست گر دیوانه عریان می‌شود

باغ دنیا از کجا و میوه راحت کجا

گر نهالش خشک گردد چوب دربان می‌شود

بخت وارون هر چه آسانست مشکل می‌کند

توبه را باید شکست این شیشه سندان می‌شود

کاروان خط نمی‌دانم چه بار آورده است

این قدر دانم که نرخ بوسه ارزان می‌شود

پای در دامن چو قفل بی‌کلید آورده‌ام

برنخیزم گر به فرقم خانه ویران می‌شود

غیرت همت به شرکت سر نمی‌آرد فرود

ما همان خاریم اگر عالم گلستان می‌شود

دست بر سر، سنگ بر دل، خار در پایی کلیم

می‌توان دانست کار ما به سامان می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶جور تو ز پی فغان ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲حسنی که باو عشق سروکار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.