پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۱

از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند

از لب خشک مگو تا مژه تر ندهند

خوبرویان چو نشینند در ایوان غرور

منصب آینه داری بسکندر ندهند

در دیاری که رهائی زاسیری مرگست

صید تا لایق کشتن نشود سر ندهند

خط آزادی ما از غم دوران که دهد

ساقیان باده اگر تا خط ساغر ندهند

حاجت از فقر طلب روی طلب گر داری

که زیک در دهدت آنچه ز صد در ندهند

گرچه خود گشته زن حرص و طمع می گوید

مفتی شهر که یکزن بدو شوهر ندهند

جامه عرض نکویان چو درد نتوان دوخت

زانکه پیراهن گل را برفوگر ندهند

از سخن غیر زیان نفع سخنور نبود

بصدف جوهریان قیمت گوهر ندهند

در دیاریکه بود گردش آنچشم کلیم

نسبت فتنه ببدگردی اختر ندهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳هرگز سر شکایت من وا نمی شود
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۸چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۹ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۰نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.