پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۸

چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد

قطع نظر که کرد که صاحبنظر نشد

گرد از رخ گهر نتوان شست زاب او

رفع ملال خاطر ما از هنر نشد

درمان روزگار چه دردیست جانگداز

کو صندلی که مایه صد دردسر نشد

یکجا مرا ترقی طالع نگه نداشت

حالم کدام روز که از بد بتر نشد

در حیرتم که تفرقه سازی روزگار

چون در پی جدائی شیر و شکر نشد

در راه شوق خود قدم از سر نهاده ایم

ورنه کسی زعشق تو زیر و زبر نشد

عمرم بسر شد و شب هجران بسر نرفت

آبم زسر گذشت و لب خشک تر نشد

سرگشته هر که نیست بجائی نمی رسد

تا راه گم نگشت خضر راهبر نشد

از کار خود فتاد زبان، سوده شد لبم

دیگر مگو کلیم، دعا کارگر نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۰نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهاناسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۲چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندید
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۳از هستی من تو چون نام و نشان برد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۴بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۶گر همتم کناره ز دنیا نمی کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۷خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.