پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهان

اسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند

به گوش حلقه‌ام از حلقه‌های دام کند

چه بخت بی اثرست این که جزو ناری من

دمیکه شعله کشد کار پخته خام کند

چرا نگرید بلبل که بیوفائی دهر

امان نداد که گل خنده را تمام کند

باسم و رسم چه مردانه پشت پا زده ام

نگین بدستم پهلو تهی ز نام کند

هر آنکه سر ز گریبان چو نال برون کرد

بطاق ابروی شمشیر او سلام کند

اگر جدا ز تو می را حلال می دانم

خدا بتیغ تو خون مرا حرام کند

ندیده ایم بجز جان مانده بر لب خویش

مسافریکه در اول قدم مقام کند

خوش آنکه نام تو موزون نهد بنسبت شعر

کلیم شاه جهان ترا غلام کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳از هستی من تو چون نام و نشان برد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶گر همتم کناره ز دنیا نمی کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.