پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵

فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد

هما گر سایه‌ای دارد برای استخوان دارد

ز محرومی‌ست گر دل زاری‌ای دارد درین وادی

به قدر دوری منزل جرس دایم فغان دارد

ز رشک طالع تردامنان داغم درین گلشن

که شبنم خانه از گل بلبل از خس آشیان دارد

خموشی پیشه کن کز نطق آفت‌هاست سالک را

جرس دایم زبان با رهزنان کاروان دارد

به عاشق ناز معشوقان به یک نسبت نمی‌ماند

که تیر رفته آخر بازگشتی با کمان دارد

اگر راحت هوس داری به کوی ناامیدی رو

که دایم باغبان آسودگی فصل خزان دارد

هواداران گروه دیگرند و عاشقان دیگر

نگیرد جای بلبل گل اگر صد باغبان دارد

میان زاهدان خشک کمتر اهل دل بینی

نه هرجا استخوانی هست مغزی در میان دارد

صراحی چون دلی خالی کند دیگر نمی‌گرید

کلیم است اینکه دایم دیده‌های خون‌فشان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۷خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۲رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴بحال بد دل از چشم تر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.