پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

رود آرام ز عمری که بهجران گذرد

کاروان در ره ناامن شتابان گذرد

بر گرفتاری دل خنده زنان می گذرم

همچو دیوانه که از پیش دبستان گذرد

بخت شاد است زویرانی ما در غم عشق

عید جغدست بمعموره چو طوفان گذرد

قسمت این بود که چون موج بدریای وجود

هر کجا رو نهم احوال پریشان گذرد

حسن بی پرده او بیشترم می سوزد

چون تهیدست که بر نعمت ارزان گذرد

چشم بر راه خضر سالک عارف نبود

در پی راهزن افتد ز بیابان گذرد

آگه از عیش جوانی نشدم در غم عشق

همچو آن عید که بر مردم زندان گذرد

هر کجا مور قناعت پر همت واکرد

چه عجب گر ز سر ملک سلیمان گذرد

دست و پا بیهده زد در غم عشق تو کلیم

به شنا کس نتواند که ز عمان گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴بحال بد دل از چشم تر افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵وداع ناشده دل حال صبر در هم دید
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.