پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶

شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود

بخت بد را آب می برد و همان در خواب بود

تیغت آرام شهیدان داد اما دور ازو

زخم ها را اضطراب ماهی بی آب بود

عالمی را بی سبب گر کشت آن مغرور حسن

نه ز بیرحمی برغم عالم اسباب بود

موی سر زنجیر ما بهتر که در راه جنون

برطرف شد گرچه تکلیف از میان آداب بود

نه براه آرام می گیرد نه در منزل قرار

هر که او بیتاب مادرزاد چون سیماب بود

خاکساران بیشتر از فیض قسمت می برند

کلبه دیوار کوتاهان پر از مهتاب بود

رحم از آن بیباک می خواهم که از مستی حسن

هایهای گریه در گوشش صدای آب بود

شب که ساغر می زدی، با آنکه نتوان حرف زد

کشتی من بسکه می پیچد در گرداب بود

سالک این ره کلیم از برق منت کی کشید

گرم رو آن بود کو خوش آتش اسباب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبود
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.