پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

وداع ناشده دل حال صبر در هم دید

عنان گسستگی گریه دمادم دید

چنین که رو بقفا می روم ز خاک درت

گرفتم اینکه بجنت روم چه خواهم دید

هر آن نگاه که از گریه پاکدامن شد

اگر بگل نظر افکند روی شبنم دید

دل ورق ورق خویش پاره پاره کنم

کزین کتاب کسی فال عافیت کم دید

کسیکه دید باحوال من غم و دل را

چو داغ و مرهم پیوسته روی درهم دید

بحال دیده گریان نمی کنم رحمی

دلم سیاه شد از بسکه این ورق نم دید

ندوخت غنچه گل کیسه بر وفای بهار

بچشم بسته همه کار و بار عالم دید

نداشتیم به از خون گرم دلسوزی

گذشت از طرف زخم و روی مرهم دید

اگرچه سینه زپیکان جور زآهن شد

کلیم خود را در کار خویش محکم دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷خوبان که روی بر من بیدل نهاده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸در زنگبار خاطر من کار می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبود
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.