پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸

در زنگبار خاطر من کار می‌کند

هر صیقلی که آینه را تار می‌کند

گر در بضاعت هنر آتش زند سپهر

آن را حساب گرمی بازار می‌کند

دارم بدل ز پرتو غم‌های روزگار

عکسی که جانشینی زنگار می‌کند

اعضا چنین که تحفه دردت به هم دهند

آزار خار پا به جگر کار می‌کند

در دل به پاسبانی نقد وفای تو

هر داغ کار دیده بیدار می‌کند

یوسف به نسیه کس نخرد در زمان ما

دل آرزوی جوش خریدار می‌کند

در سنگ خاره نیز اثر می‌کند سخن

کوه از صدا همین سخن اظهار می‌کند

برداشت بخت اگر زر هم سنگر قضا

اندیشه کشیدن دیوار می‌کند

اینجا کلیم دعوی خون را گواه نیست

کی پادشه ز قتل کس انکار می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبود
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۶چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانینیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.