پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

به جز سکوت ز روشندلان نمی‌آید

زبان شعله به کار بیان نمی‌آید

ز سیل حادثه چشمم چنین که ترسیدست

ز دیده دیدن ریگ روان نمی‌آید

خدنگ آه شکارافکن است لیک چه سود

که از هزار یکی بر نشان نمی‌آید

به زلف او نیم آگه ز حال دل چه کنم

خبر همیشه ز هندوستان نمی‌آید

سری که افسر شاهی قسم به او نخورد

به کار سجده آن آستان نمی‌آید

جرس به راه طلب غیر ازین نمی‌گوید

که هیچ کار ز آه و فغان نمی‌آید

از آن دیار که سود سفر خطر باشد

چو راه امن شود کاروان نمی‌آید

ز مور لاف سلیمانی از چه برتابم

ز من فروتنی از آسمان نمی‌آید

هلاک چشم ادافهمیم که دریابد

هر آن سخن که ز دل بر زبان نمی‌آید

ز غمزه‌اش مطلب رخصت نظاره کلیم

صلای سیر گل از باغبان نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱بملک عشق دل شادمان نمی ماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲گر شبی دیده خونفشان نبود
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶چون وقت شد که کشت امیدم برآورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانینیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸دست از ساغر امید کشیدن دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.