پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

چون وقت شد که کشت امیدم برآورد

از خوشه برق حادثه ای سر برآورد

صد گونه انقلاب درین بحر اگر رسد

خس را نمی برد که گهر سر برآورد

صد گلبن امید من از ریشه کند چرخ

وز پای من نکرد که خاری برآورد

شد پیر زال دهر و ز زادن نمی فتد

این فتنه زای چند ز بد بدتر آورد

سربازی آن حریف تواند که همچو شمع

تا سر بباد داد سر دیگر آورد

در آب و خاک زاهد دل مرده فیض نیست

آب و گل وجود گر از کوثر آورد

در خانه دل ار نگرفتست آتشی

بیهوده چون پناه بچشم تر آورد

از دستگیر امید بریدم چو آن نهال

کش باغبان ز بی بری از پا در آورد

گر می رود کلیم بمیخانه عیب نیست

آئینه ضمیر بروشنگر آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸دست از ساغر امید کشیدن دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل که چندین آه از جان می کشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.