پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳

دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برد

دست مژگان ترم سرپنجه پنجاب برد

خواستم هر جا که زنجیر علایق بگسلم

سستی بختم گرو از رشته بیتاب برد

دربدر نتوان بدنبال خریداران خرید

خوب شد کاسباب ما را یک قلم سیلاب برد

دیده ام سرمایه ای اندوخت از سودای دل

هرقدر کاورد حیرت در عوض خوناب برد

دیده خود را باخت تا دلخواه کار اشک ساخت

آخر از شادابی گوهر صدف را آب برد

راه عشق آسایشی دارد که جان می پرورد

بر سر هر خار پای رهروان را خواب برد

راه خرج ارباب دنیا بسکه بر خود بسته اند

باده نتواند غبار از خاطر احباب برد

عدل و داد عشق را نازم که در اقلیم او

ابر تاوان می دهد گر خانه را سیلاب برد

صحبت دوشین ما را دیده بر هم زد کلیم

آری آری ابر دایم رونق مهتاب برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷شُکر گویم هرچه غم با جان مسکین می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸چند نومید ز کوی تو دل زار آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹دل به جذب خواری خود جور دشمن می‌کشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱زیک قطره سرشکم تن زجا شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیمشکل اهل محبت ز تو آسان نشود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.