پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰

کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد

ازو مرنج چو بلبل اگر فغان دارد

خدنگ خویش بغیری مزن که سینه من

برای تیر تو از داغ صد نشان دارد

پی نظاره گلزار چشم حیرانست

نه رخنه است که دیوار گلستان دارد

تو گرچه فارغی از حال ما و لی صد شکر

که ناوکت خبر از مغز استخوان دارد

چنان زخویش بتنگم که بهر سر مویم

ز بهر قتلم با تیغ او زبان دارد

کلیم سکه داغ ار بنام خویش زند

شه ولایت در دست، جای آن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیمشکل اهل محبت ز تو آسان نشود
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴به غیر از می کسی از عهدهٔ غم برنمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷خیال زلف تو بازم بدست سودا داد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.