پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود

تیشه بر پا می‌زنیم آن دم که دست از ما شود

غنچه دلتنگیم یارب که هرگز نشکفد

جای غم پیدا شود گاهی که خاطر وا شود

صبر را خاصیت عمرست گویی کاین متاع

چون ز کس گم شد نمی‌باید دگر پیدا شود

بخت سنگین‌دل طلسمی بسته کز تأثیر آن

باده دایم در شکست شیشه‌ام خارا شود

گنج مطلب نیست گر دیوانه شد ویرانه جوی

بهر کامی نیست گر دل مایل دنیا شود

دیده‌ام چیزی نمی‌چیند به غیر از نقش دوست

گر به طوبی بنگرد حیران آن بالا شود

رشته طول امل را گر تو کوته می‌کنی

جهد کن تا نارسا زاندیشه فردا شود

این نمک دارد که خون از دل گدایی می‌کند

دیده‌ام کو عارش از هم‌چشمی دریا شود

چشم پوشیدن ز نیک و بد کمال بینش است

دیده تا بینا شود باید که نابینا شود

کسب خاموشی کلیم از کاملی کن زینهار

باید استادت درین فن صورت دیبا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱نه طُرّه‌ات غم شب‌های تار من دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲از آن به چشم ترم بی‌حجاب می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۴خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.