پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵

ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود

نامش چنان مبر که زبان را خبر شود

سر دارد الفتی بهوایت که چون حباب

با او سفر کند اگر از سر بدر شود

جاهل برو ز مرشد بیمعرفت چه فیض

کوری کجا عصاکش کور دگر شود

زنجیر زلف او دل دیوانه را شناخت

سودا مقررست که شب بیشتر شود

منت کش از حمایت کس نیست عجز ما

تا نقش سینه هست که ما را سپر شود

دود سپند بیهنری چون شود بلند

آتش زن ستاره اهل هنر شود

بر اهل عقل فیض جنون کم ز باده نیست

باید کسی ز کار جهان بی خبر شود

هر کس اگر بقدر هنر بهره یافتی

بایست آب بحر نصیب گهر شود

از هیچیک ندارد امید اثر کلیم

گره آه شعله گردد و اشکش شرر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۷زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۸بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰عاشق از حیرت درین وادی به جایی می‌رسد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱کسی تا کی به سان موج دایم در سفر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.