پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴

گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شود

دارد این خوبی که صلح از جانب او می‌شود

رونق خوبیت باید مگسل از روشندلان

گل جدا از شمع چون افتاد بدبو می‌شود

بر سر خاکش به جای شمع تیری می‌نهد

هرکه قربان کمانداران ابرو می‌شود

گفت احوال نهان را گریه‌ام با آب و تاب

روز اول طفل اشک ما سخنگو می‌شود

بر دورویی چون مدار عالمست آخر چرا

کار ما با هرکسی کافتاد یک‌رو می‌شود

پیرو دل را هزاران دردسر آید به پیش

طفل چون رو بیش باید بیش بدخو می‌شود

طاعت ما هم به سوی آسمان‌ها می‌رود

روز محشر چون به عصیان هم ترازو می‌شود

بس که می‌میرد برای خشم و ناز او کلیم

عندلیب غنچه‌های چین ابرو می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶دل تمنای درد او دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱یاد تو از ضمیر به نسیان نمی‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.