پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷

گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد

دلم ز دیده نمکسود در کنار افتد

ز جنگجوئی او ایمنم ز کینه دهر

نمی گذارد نوبت بروزگار افتد

فلک بخشک نبسته است آنچنان کشتی

که اشک حسرت ما نیز آبدار افتد

ز دوری تو بچشمم سیاه شد عالم

بسان آینه ای کان بزنگبار افتد

نهشت دست جنون دامنی که بند شود

بخار زار علایق اگر گذار افتد

بچشم مست تو خون را حلال باید کرد

که ترک عربده جوید چو در خمار افتد

ترا ز صید دل ما چراست اینهمه عار

نه پادشاه گهی در پی شکار افتد

بمن زیاده ازین چهره شعله خیز مکن

چه لازمست که آتش بگوشوار افتد

زرشک روی تو گلشن چنان خورد بر هم

که آشیانه مرغان ز شاخسار افتد

نجات غرقه بحر تعلق آسان نیست

مگر ز تخته تابوت بر کنار افتد

کلیم عجز من و آن غرور یار همند

بسان گرد که دایم پی سوار افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱یاد تو از ضمیر به نسیان نمی‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲کسب کمال اهل جهان کسب زر بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴گل اگر با لب لعل تو برابر می‌شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶بی‌باده دل ز سیر چمن وا نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.