پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵

ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد

رقم سرخ است با چندین سیاهی کاین قلم دارد

به از دل خلوتی خواهم که پنهان سازمت آنجا

که از مژگان تو چون سبحه دلها ره بهم دارد

زبار منت احسان اگر آگه شوی دانی

که هر کس دست بخشش بسته تر دارد کرم دارد

ببالین هر آن بیمار آمد از الم رسته

طبیب مرگ هر جا می رود یمن قدم دارد

زدنیا چون بریدی قطع کن پیوند عقبی هم

که تیغ همت مردان این میدان دودم دارد

ز مژگان بیشتر خار رهت در دیده جا دادم

هنوز از تنگ چشمی رشک بر خار قدم دارد

بفرقم گل گران بودی کلیم آن سرکشی‌ها کو

کنون سنگ حوادث منتی هم بر سرم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸درین گلشن ز بدخویی گل از آب روان رنجد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹تا در ره تو چشم امیدم دچار شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰میخانه چو من رند نکو نام ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌ستمکش صبر و آرام از ستمگر می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲چند دل تلخی غم را شکرستان داند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.