پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹

تا در ره تو چشم امیدم دچار شد

طوفان چار موجه بدهر آشکار شد

بر خاک آدم اینهمه باران غم که ریخت

سیلش روان ازین مژه اشکبار شد

شمع ار بود چه باک زتاریکی شبست

گو بخت تیره باش اگر عشق یار شد

راه نفس بسینه ام از گریه بسته گشت

شادم از اینکه آینه ام بیغبار شد

یک خلعت عنایت گردون رسا نبود

من تشنه ماند ار مژه ام اشکبار شد

تن به تیغ جور گرت شهرت آرزوست

کاندم که زخم خورد نگین نامدار شد

نام و نشان عشق بغیر از هوس نماند

از سیل رفته خار و خسی یادگار شد

صید مگس مکن، دل اهل هوس مبند

در دام طره ایکه ملایک شکار شد

جز من رفیق در ره افتادگی نداشت

روز ازل که نقش قدم خاکسار شد

از خاک برگرفته دوران چونی سوار

دایم پیاده رفت اگرچه سوار شد

هر جا کلیم نوخطی آورد در نظر

بهر جنون کهنه او نوبهار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۱بی‌ستمکش صبر و آرام از ستمگر می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۲چند دل تلخی غم را شکرستان داند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۳خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۴می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۵دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۶زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.