پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴

می‌آشام غمت پیمانه و ساغر نمی‌دارد

به جز تبخاله بر لب ساغر دیگر نمی‌دارد

ندانم از خدا برگشته مژگانت چه می‌خواهد

که سر از سجده محراب ابرو برنمی‌دارد

تو بی‌پروا درون دل، ولی از حال او غافل

که آتش آگهی از سوزش مجمر نمی‌دارد

کنم از هر نگاهت مستی دیگر چه بزمست این

کسی صد رنگ می ای شوخ در ساغر نمی‌دارد

چو نقش پا ندارد بستم بالین به کنج غم

که از سر در گریبانی تن ما سر نمی‌دارد

متاع صبر و آرام از دلم جستی، عجب از تو

نمی‌دانی که گلخن غیر خاکستر نمی‌دارد

سرت گردم مگردان اینچنین یکباره محرومم

که دارد سایه‌ای سرو سهی گر بر نمی‌دارد

من بی‌کس هلاک گرمی داغ جنون گردم

که تا شد پاسبانم چشم، از من بر نمی‌دارد

کلیم از شعر رنگین نیست بیت ساده می‌گوید

عروس تنگدستان بیش ازین زیور نمی‌دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶زخم‌های شانه از زلفت فراهم می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱نه ز می هرجا تنک‌ظرفی که برد از پا فتاد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.