پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰

دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد

خون دلها گل رخسار ترا آب دهد

کاش بخت سیه از دیده شب بیدارم

روشنی را بستاند بعوض خواب دهد

خون دل رو بکمی کرده ز سوز تب هجر

آنقدر نیست که یک آبله را آب دهد

شکل ابروی تو خونریز چنان شد که امام

سوی مسجد چو رود پشت بمحراب دهد

ماند دل با غم و بگریخت صبوری چو کسی

کز میان در رود و خانه بسیلاب دهد

صد زمین گیر بهر سوی نشانیده چو من

خاک کوی تو که آرام بسیماب دهد

ننگ سامان نکشد خانه او همچو حباب

هر که را ایزد جمعیت اسباب دهد

باز وقتست که از تربیت اشک کلیم

خار دیوار سرایش گل سیراب دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۲هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۳غبار کوی تو گر توتیای دیده شود
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای که تو دلتنگی، از گریه دلت وامی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۶سیل را درس روانی گریه‌ی ما می‌دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۷بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.