پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد

در زیر بال بلبل گل روی خودنهان کرد

مانند شیشه می بی گریه پیش ساقی

حرفی نمی توانم از درد دل بیان کرد

آنجا که طبع یابد لذت ز گوشه گیری

صد سال همزبانی با سایه می توان کرد

از کشتن اسیران گیرد کجا ملالش

تیری که بزم عشرت در خانه کمان کرد

عزلت مگو که ما را در پرده خفا داشت

عیش و حضور ما را ز چشم بد نهان کرد

مکتوب اشک شسته دادم بقاصد او

یعنی که انتظارت چشم مرا چنان کرد

سرپنجه رفت از دست از بس گزیدم انگشت

رفت آنکه در غم او خاکی بسر توان کرد

از زیر چرخ بگریز، یادم مزن که نتوان

از آسمان شکایت در زیر آسمان کرد

اشکم کلیم آموخت از جلوه اش روانی

سر و قدش نفس را در سینه ام فغان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳گرم آسوده دوران می گذارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.